![]() |
![]() |
|
| سکوت کویر ذهنم را هجا میکنم |
|
روزها گذشتن من با همون چند جمله حرفش دلم خوش بود هر از چند گاهی همو میدیدیم واین اواخر بیشتر شده بود ودل لعنتی من هنوز فرق بین عشق وحرف دیگران رو نمی فهمید تا اینکه بعد سالها که دختر عموی من که خواهر زاده ی ایشون بود یه حرفایی رو از طرف من پیشش گفت واون هم شماره ای داد تا من زنگ بزنم وای از این سنتها وبستن پرو بال دختر ودیوارهای بلند جلوی رویش ساختن وپرو بال دادن به پسرها من ساده تازه اولین باری بود که به یه پسری زنگ میزدم واصلا با پسری به خاطر علاقه ای صحبت میکردم ومتاسفانه نه بلد بودم نه میدونستم باید چی بگم واتفاقا تحقیر هم شده بودم ولی مثلا عشق که این چیزا سر ش نمیشه گذشت همه ی این سالهای انتظار ورسید روزی که خودش به من زنگ زد وگفت من دارم از ایران میرم ولی تورو تو لیست کسایی قرار دارم که کاندید ازدواجم هستن ولی باز هم من چیز ی نفهمیدم رفت .دو هفته ی بعد از این آشنایی کوتاه رفت . رفت و من بعد از ۲ماه از طریق زن داداشش نامه ای به دریافت کردم ومنم به ادرسی که پشت پاکت نامه بود نامه دادم یکسال تموم واز همه ی حرفهای نگفته ی این چند ساله براش گفتم . از همه ی علاقه و اتفاقها . یکباری هم عید اون سال بهش زنگ زدم خونه ی دوستش و چون خطها شلوغ بو د قطع شد و از شانس بدم به وقت اونها ۵ صبح بود بعد از چند دقیقه ای زنگ زد وگفت چرا اینجا زنگ زدی حالا که زنگ زدی چرا صحبت نکردی اون از اینکه من تو یه خانواده یسنتی بزرگ شدم اطلاع کامل داشت اینکه پدرم با اینکه تو دوران خودش تحصیل کرده بود ولی باز سنتی فکر میکرد به هرحال نمیتونست از من انتظار این رو داشته باشه که من وقتی دوستش گوشی رو ورداشت یه حال وتعارف بکنم وچه میدونم انتظاری که از یه دختر ۱۷ ساله ای که میشه داشت البته ایشون انقدر تو تهران با دخترهای دیگه سر وکار داشت واتفاقا تو حرفش هم این پیدا بود که دخترای شهرستانی امُل هستن ................... واقعا نمیدونم چی منو جذب میکرد گذشت این چند وقته با همه ی حرفا وحدیثها وکوچیک شمردن من نا گفته نمونه اون موقع کهتو ایران بود یه ادم مغروری بود که فقط خودشو قبول داشت ویادمه وقتی یه وقتایی که لجم میگرفت به خودم میگفتم که باهات ازدواج میکنم تا بهتون نشون بدم همچین کسی هم نیستی که فکر میکنی .............. تا اینکه اون موقع سال ۷۳ من ازش خواستگاری کردم .............................
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سکوت کویر ذهنم را هجا میکنم
|
| پیوندهای روزانه |
|
تنهایی(غم) از لبها تا قلب پسر کاتاتونیک(مه دی) انجمن هبوط آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
هفته دوم مرداد 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته دوم خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته دوم فروردین 1387 |
|
RSS
|