تبليغاتX
هجای ذهن - خوب یادم هست
سکوت کویر ذهنم را هجا میکنم
 

 

 

خوب یادم هست

پناهم شانه های تو

یادت هست

خوب یادم هست

 دنیایم فقط دو تا چشمانت بود

 یادت هست

....................

حیف تو ندانستی

حیف که تو نخواستی

همچون بره ای

بی چون  وچرا عاشق تو باشم

خلسه ی عشقم را

مبدل به خراب آبادی کرده

واژه های تو همیشه رنگ انتقاد

بوی سر زنش

وعطر شکستن غرورساده دلم

 در نگاه قیاست نمایان بود

تو را هرروز به نماز میایستادم

و از واژه های نمدار خالی از مهرت

وضو اختیار میکردم

شاید که مهرت فقط مهر شود

و دور از هر نوع اما واگر

اما چرا هرگز طلوع خورشید

 سر زمین عشق ندیدم

 تا باز هم به نماز بایستم

چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  2008/6/12ساعت 7:52 PM  توسط تلاطم |