تبليغاتX
هجای ذهن - بهشتی خیالی
سکوت کویر ذهنم را هجا میکنم
 

 

اصلا از اول راه کج بود

یا که نه

پی این کلبه عشق

پر ترک شاید بود

در عبور از نگاهت

خشک میگشت زبانم در دهان

از عطش عشق تو

گامهای کودکانه ام میدوید

و قلبم نیز

وچه خود را در میان بهشتی خیالی میدیدم

مرا بگو چه ساده وبره وار دست به دل گرگ صفت تو سپردم

وتو که

فقط مرا شکست

خرد شدم من

دوباره بند زدم خود را از نو

ولی حیف دیگر نبود از خود من خبری

ولی حیف ................!!!!!!!!!!!

از خود من خبری............!!!!!

............

+ نوشته شده در  2008/4/29ساعت 9:54 AM  توسط تلاطم |